تبلیغات
سایت رسمی شیخ رسول حقی رامشه - مولانا از دیدگاه شمس
 
سایت رسمی شیخ رسول حقی رامشه
سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کند (دکتر شریعتی)
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شیخ رسول حقی
نویسندگان
نظرسنجی
تناقضات زندگی روحانیون را با سبک زندگی ایرانی-اسلامی چقدر میدانید؟





سه شنبه 11 فروردین 1394

مولانا از دیدگاه شمس

  این تنها مولوی نیست که شیفته ء  شمس شده است ؛ بلکه شمس نیز  دستخوش  توفان و التهاب  بیکرانه ء  و بی سابقه یی نیز شده است .درقونیه است که شمس لب  به سخن  می گشاید. چنان که باری گفته بود :« از برکت مولانا ست ، هرکه  از من  کلمه یی می شنود .» دیوان شمس چنان دریای خروشانی ،  بیانگر عشق ، توفان و آن  دگرگونی و حالتیست که  مولانا نسبت به شمس دارد ؛ ولی توفان درونی شمس نسبت به مولا نا را  تنها می توان  از سخنان روایت شده از او ، و مقالات او دریاقت کرد . چنان که شمس در برابر فصاحت و  رسایی سخنان مولانا  بیان عجز می کند  و می گوید  :

« مولانا در علم و فضل  دریاست ؛ ولیکن  کرم آن باشد که سخن بیچاره بشنود . من می دانم  و همه می دانند  که در فصاحت  و فضل  مشهور است .»

 جای دیگری می گوید :

« کسی می خواستم از جنس خود  که او را قبله  سازم  ، روی بدو آرم  که از خود ملول  شده بودم . اکنون  چون  قبله ساختم  ، آن چه من می گویم  فهم کند ، دریابد .»

 سپهسالار روایت می کند که روزی  مولانا شمس الدین تبریزی  در بارهء مولانامی فرمود :« یک قول مولانا پیش من  هزاردینار صره باشد ؛ زیرا  دری که بسته بود باز  از  او شد . والله که من در شناخت مولانا ، قاصرم ! در این سخن هیچ نفاق نیست و تکلف نیست ... مولانا را بهترک دریابید ، تا بعد از آن ، خیره نباشید! همین صورت خوب و سخن خوب که می گوید ، بدین غره  و راضی نشویدکه ورای این چیزی هست . آن را طلبید از او .»  در جای دیگری  افلاکی از قول  سلطان ولد  روایت می کند  که روزی شمس الدین تبریزی  به پدرم می گفت :

« مرا شیخی بود  ابوبکر نام در شهر تبریز، جمله ولایت ها  را ازاو یافتم ؛ اما  در من چیزی بود  که شیخم نمی دید و هیچ کسی ندیده بود  ، آن چیز را در این حال مولانا دید .»شمس تا پیش  از این که به دیدار مولانا برسد احساس دلمرده گی داشته و خود را  به آب استاده یی همانند می کند :

« آبی بودم ، بر خود می جوشیدم ، می پیچیدم  و بوی می گرفتم  تا وجود مولانا بر من زد و مرا  از یاًس و  دلمرده گی  به در آورد . مردم ، قدر فرزند سلطان العلما را  بدانید  و به گفته هایش توجه کنید !»پیوند عرفانی و روانی شمس با  مولانا به پیمانه یی است که او تنها آن ساعاتی را عمر خود حساب می کند که در محضر مولانا بوده است :« ازآن ِ ما این ساعت عمر است که به خدمت  مولانا آییم .»    دیدار شمس با مولانا را می توان  یکی  از  شگفتی  انگیز ترین حادثه ها در تاریخ ادبیات  عرفانی  فارسی دری و  جهان  به شمار   آورد.داکترشفیعى کد کنى در مقدمه ء گزیده ء  غزلیات شمس  می نویسد  :

« اگر تولد دوبارۀ مولانا مرهون بر خورد او با شمس است، جا و دانه گى نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولانا ست، هر چند شمس در زمره وارستگانى بود که مى گویند: گو نماند زمن این نام چه خواهد بودن .»با این همه  او پیش از دیدار با مولانا  به آن خورشیدی همانند است   که در پشت ابر های ضخیم  گمنامی فرو مانده  و چنان است که خود  نیز نمی خواهد از  پشت  چنان ابر هایی بیرون  آید .و اما  پس از دیدار با مولانا ، او  به آفتابی شباهت  پیدا می کند  که  در آسمان بی غباری عشق می تابد  و دیگر نمی تواند در پشت  ابرهای گمنامی  فرو رود .شمس  در قونیه   به سخن در می آید . او پیش از این  از مردم می گریزد و علاقه یی به سخن گفتن  با آنان  ندارند . برای آن که  سخنان او " بر  وجهه ء کبریا" می آید و دیگران سخنان او را نمی فهمند .   آری با مردمی که او را به سبب  اندام لاغرو قامت بلندش  دشنام می دهند  و می گویند که : برو ای طویل تا دشنامت ندهیم ! چه سخنی می تواند گفت!



نوع مطلب :
برچسب ها : مولانا، مولوی، شمس، قونیه، شیخ سعید حقی رامشه،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی